السيد جعفر السجادي

466

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

ى - از طريق حركات فلكيه كه هر متحركى را محرّكى باشد و محرك آن بايد موجودى باشد كه خود متحرك نباشد و الا تسلسل لازم آيد پس عقول و مفارقاتى هستند كه محرك افلاك‌اند و افلاك محرك ساير موجودات متحرك‌اند . يا - از طريق مطابقت احكام صادقه با نفس الامر كه واقعياتى بايد باشند كه احكام در صورت مطابقت با آن‌ها صادق و در غير آن صورت كاذب باشند و آن نفس الامر كه مطابق به فتح است حقيقتى است موجود قائم به ذات و غير ذى وضع و مشتمل بر تمام معقولات و صور موجودات است كه آن‌چه را انسان تصور مىكند اگر مطابق به آن اصول و صور باشد صادق است و الا كاذب . يب - از طريق كمال و تقص كه اشياء يا تامند يا ناقص قسم اول يا فوق تمام است يا نه و دوم هم يا مستكفى بذاته است و يا مستكفى به غير است و بالجمله عنصريات ناقص و فلكيات مستكفى و موجود فوق تمام ذات حق است پس بايد در عالم تمامى باشد كه متوسط بين فوق تمام و بين موجودات ناقص و يا مستكفى باشد و آن عقل است پس موجودات يا ناقص‌اند يا تام‌اند يا فوق تمام‌اند و اين تقسيم عقلى است . يج - از طريق وجود منبع فيض و خزاين براى معقولات انسانى كه فرمود « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ » و باز فرمود : وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كه معقولات جهان انسانى را مخزنى است كه اين معقولات نمونه و مستفيد از آن خزاين‌اند و آن مخزن صور الاشياى معقوله است كه در موقع توجه و اتصال نفس به آن امورى كه فراموش كرده است به ياد مىآورد و بالجمله آن مخازن به نفوس انسانى همواره فيض مىدهد و صور معقوله كه فراموش مىشوند مجددا باز مىگردند . « 1 » مقدار - مقدار در لغت امرى است كه به وسيله آن شناخته شود اندازهء اشياء و در فلسفه مقدار عبارت از كم متصل است اعم از آن كه قارالاجزا باشد مانند خط و يا غير قارالاجزا باشد مانند زمان و فرق ميان صور مقداريه و جسميه از اين قرار است : الف - بر جسم واحد مقادير مختلف متوارد شوند در حال كه جسميت آن به حال خود باقى است مانند يك قطعه موم كه به حالات و مقادير گوناگون درآيد و لكن جسميت آن به حال خود باقى باشد پس مقادير زايد و غير از صور جسميه‌اند . ب - تمام اجسام در جسميت مشترك‌اند و در مقادير مختلف . ج - اجسام بعضى متقدر بعضى ديگر و بعضى عاد و بعضى معدودند و مقدار عاد در اكثر موارد مخالف با مقدار معدود است پس مقداريت و متقدريت نفس جسميت نيستند . د - جسم واحد به واسطه تسخن تخلخل به حجم آن افزوده و به واسطه تكاثف از مقدار آن كاسته مىشود بدون آن‌كه در جسميت آن تغيير حاصل شود و بالجمله مقادير غير از جسميت اجسام‌اند و متوارد بر اجسامند و گويند « كل جسم فله مقدار و له صورة و له هيولى » كه مقدار عبارت از ابعاد ثلثه مىباشد كه مشترك ميان اجسام است « بقول صدرا » و صورت جسميت عبارت از همان جسميت اشياء است و هيولا

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، ص 383 و ج 3 ، ص 48 و ج 9 ، ص 243 .